دل را به بهای سحر ناز تو دادم
آن را که دلم داشت به پرواز تو دادم
درگیر توأم ای شه مُلک دل تنگم
هر ثانیه را هدیه به آواز تو دادم
" ساز دوباره "
در سر اگرت هست تب پروازی
برخیز و به همت بلند آوازی
محکم قلمت به دست گیرش،محکم
بنویس و بزن ز نو نوایی سازی
" قلم "
من خوشتر از این قلم ندیدم در دست
گر بنگری و ببینیم چون سر مست
وقتی که دری گشود بر من استاد
دیدم دو هزار باب دیگر از هست
ای شب سحری نیست مرا گر تو بمانی
در دل گهری نیست مرا گر تو بمانی
آرام شدم همچو سکوتی به دل خویش
صبح دگری نیست مرا گر تو بمانی
